می‌دانم

خرید بک لینک
سیاست نداشتپرنده ی غمگینیکه پرواز را دوست داشتو نمی دانستآسمان جای امنی برای پریدن نیستسیاست نداشتپرنده فروشِ گرسنه ایکه در بهای یک قرص نانپرواز را از پرنده دزدید و نمی دانستارتفاع قفسحتا برای مُردن کوتاه استسیاست نداشتممنی که او را خریدمو با دستها می‌دانم...

ما را در سایت می‌دانم دنبال می‌کنید

برچسب: نداشتیم, نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 20:56

همیشه بیشترین لذت زندگیم این بود که با پاهای برهنه روی ماسه های خیسِ ساحل راه برم. وقتی سرمای ماسه ها رو زیر پاهام حس می کردم، انگار که زندگی رو بیشتر می شناختم. تمام ناشناخته هاش رو کشف می کردم... انگار که دریا رو فتح کرده بودم. با همین قدم می‌دانم...

ما را در سایت می‌دانم دنبال می‌کنید

برچسب: بیشترین, نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 20:56

صبح جمعه است. یکی از روزهای تیرماه. من دراز کشیدم توی رختخواب و چایی خیالی ام رو هم میزنم، به بغل دستی خیالی ام لبخند میزنم و برای یک روز خیالی خوب در ذهنم برنامه ریزی میکنم. دوربین خیالی ام رو برمیدارم و شال سبز خیالی ام را صد دور میپیچم دور گردن می‌دانم...

ما را در سایت می‌دانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 20:56

برای قهوه ی سرد و غذای شب ماندهبرای دیدن صدباره ی پدرخواندهبرای آن ها که وصله ی تنت شده اندبرای خاطره هایی که دشمنت شده اندبه خاطر غزل گیرکرده در دهنتبرای مرده ی جامانده زیرِ پیرهنتبه خاطر بطری های چیده روی زمینبه خاطر سردرد و به خاطر کدُئینبرای چاقو می‌دانم...

ما را در سایت می‌دانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 20:56

صفحه بندی